الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
335
الغدير ( فارسى )
- جمعى كه عمرى داشتند ، راه نجات جستند و ما بقى از دم شمشير گذشتند . - جمعى از پى آمدند ، در مقام جدل زبان احتجاج گشودند و جز رسوايى و عار نيفزودند . - آن يك [ زبير ] راه ندامت گرفت ، سركشى وانهاد و گوشهء عزلت گزيد . - سنان نيزه را بركند و چون به ملامتش در سپردند ، خصمانه تاخت و حمله آورد . - اما شواهد ماجرا حاكى است كه عزلت او از نااميدى و سستى بود . - آن دگر [ طلحه ] در كشاكش مرگ توبه كرد ، اما توبهء هنگام مرگ را چه سود ؟ - اما صاحب هودج [ عايشه ] اگر از خلافكارى دست كشيد ، به كورى چشم راوى كه گفت و احتجاج نمود ، چه شد كه در برابر جنازهء حسن به كين برخاست ؟ جز اين بود كه جراحت قلبش را شفا مىخواست . - اما آن دو پليد ديگر ، پسر هند و زادهء او ، گرچه بعد از على كارشان بالا گرفت و كينه و شر آوردند ، اما جاى شگفت نبود ، چون به راه دگران رفتند . - اى سرور من ! اگر به كمالت حسد بردند ، از ضعف و ناتوانى در مشكلات بود . - همريشهء رسول تويى ، جانشين او تويى ، وارث دانش او تويى و نيز رفيق با اخلاص پيمبران تويى . - خورندهء مرغ بريان ، كشندهء اژدهاى دمان و همكلام باثعبان تويى . - خاصف نعل رسول ، بخشندهء خاتم در حال ركوع و سقاى لشكريان بر چاه « بدر » تويى . - اما بازگشت خورشيد ، خود آيتى از عظمت تست كه خرد را حيران كرد . - از اينرو ، حاسدان را نكوهش نكنم كه از خشم جانبت رها كردند ، و نه آنها كه گامشان لغزيد . - اى ساقى كوثر ! آنكه به ولايت عشق ورزد ، از شراب كوثر محروم مباد . - و نه شعلهء آتش گردن كسى را به زير آرد كه در برابر مهرت خاضع است . - در راهت با ديگران دشمنى گرفتم و ارجشان ننهادم ، تا آنجا كه جز معدودى ، همگان مرا چون كف خاك از دست فشاندند . - خلوت گزيده به غيبت نشستند و گوشت و استخوانم به نيش كشيدند ، اما من كه سرگرم ثنا و ستايشتان بودم ، هرگز به آنان نپرداختم .